محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1613
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و كنايه از انگور نيز باشد . چنان كه « 2 » انورى گويد : بيت دختررز كه تو بر طارم تاكش ديدى * مدتى شد كه در آونگ سرش در كنب است در خون شدن - كنايه از قصد كشتن كردن . مثالش امير مختارى گويد : [ بيت ] مردمان از رشك در خون من مسكين شوند * چون به حال عشق او ياد من مسكين كنند دروندار - كنايه از منافق باشد [ 1 ] مثالش امير خسرو : [ بيت ] معتبر عالم و جاهل شده * گرچه دروندار و سيهدل شده درونپرور - كنايه از صاحبدل باشد [ 2 ] مثالش شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] پرورشآموز درون پروران * روز برآرندهء روزىخوران دندان تيز كردن - كنايه از طمع بستن باشد [ 3 ] . مثالش اسفرنگى : [ بيت ] اى حلقهء خاتم سليمان * بر لعل تو تيز كرده دندان دندان زدن - كنايه از خصومت كردن و برابرى نمودن . سوزنى گويد : [ بيت ] كسى كه با تو بدندان زنى برون آيد * بود زمانه مر او را بقهر دندان كن دوگانه - بمعنى دوتا باشد . و نيز كنايه از دو ركعت نماز باشد . چنان كه « 1 » نزارى گويد : شعر غلام همت آنم كه چون نزارى مست * پس از دوگانهء ايزد سهگانهاى گير دست داردار « 2 » - كنايه از غوغا و فتنه باشد [ 4 ] چنان كه حكيم لامعى جرجانى گويد :
--> ( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 1 ) و بداندرون و كينهور . ( برهان ) . ( 2 ) و صاحب مجاهده و بدستآورندهء دل مردمان ( برهان ) . ( 3 ) در برهان معنى چسبيدن و برابر كردن و خصومت ورزيدن و كينه خواستن دارد . ( 4 ) برهان ندارد .